
امروز بهم خبر دادن کسی که واسه اولین بار منو عاشق کرد و به من احساس عاشقی رو فهموند از دنیار رفت
با اینکه حتی یه بار هم از نزدیک ندیدمش اما نمیتونم هیچ وقت فراموشش کنم
از خدا میخوام که اونو مورد مغفرت خودش قرار بده
از شما دوستان عزیز هم میخوام که واسش طلب آمرزش کنین
ممنون


با تو هستم
تویی که رویت را از من بر میگردانی
به چشمانم نگاه کن
اشکهایم هنوز خشک نشده اند
از چه میترسی ,من گناهت را بخشیده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرینت نمی کنم
برایت دعا ی خیر میکنم
دعا میکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهایت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی
دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی
پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری
به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار
آنها همیشه نگران تو هستند

وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و دردودلات گوش بده بروکنار پنجره پنجره رو باز کن.یه نگاه به اسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب آفتابی باشه یا ابری فقط بهش نگاه کن ناخودآگاه احساس ارامش وجودت روتسخیر میکنه روحت به پرواز در میاد.میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا کنار مهربونی که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.یه لحظه چشاتو ببند.آروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن بذار احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی.وقتی آروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی چون یکی هست که همیشه با توست اگر اشکات جاری شد بی خیال بذار ببارن.اون موقع هست که به ارامش واقعی رسیدی و پشتت واسه مقابله بامشکلات محکم تر شده و حالا با توکل بیشتر به اون بزرگ دوست داشتنی می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی.وقتی پنجره رو می بندی انگاربرگشتی سر جای اولت اما این بار باامید و توکل بیشتر .سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درددل کنی و یادت باشه هیچ وققت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی

سهم من از تمام اين دنيا،يک دريچه به نام تنهايي است
برو اي عشق راحتم بگذار،شانه هاي تو هم مقوايي است
ديگر از هر چه دست،هر چه سلام،ديگر از هر چه دوست مي ترسم
آري اي عشق از تو و هر چه نام تو روي اوست مي ترسم
هر که آمد نجيب مثل نسيم،روح سرگشته مرا آزرد
ذره ذره شبيه طوفان شد،کاغذک هاي باورم را برد
من به اندازه غزل هايم،ساده و ناشناس و دلتنگم
و به جرم جنون يک رنگي،همه شهر مي زند سنگم
خنجرستان رنگ شهر من است،بايد اينجا به اشک تکيه دهم
و در اين ازدهام بي دردان،دل خود را به درد هديه دهم
آسمان!اي سخاوت آبي ! با توام اي بلند آبي پوش
گم شدم در سياهي مطلق، يک ستاره به قلب من بفروش

بــازم دلــم گــرفـتــه
گريم اختياري نيست
گريم اختياري نيست
آخه جز گريه منو کاري نيست
يه عـمـره از مـحـبـت
بي نـصيـبـم اي خـدا
من غـريـبـم اي خـدا
چرا جز غصه منو ياري نيست
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
از لب هاي سردم خـنـده گريـزونه
راز دل خستم هيچ کي نمي دونه
بـازيـچـه شـدن تـا کي
دل رو گول زدن تـا کي
افـســـردگــي تـا کي
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
دل بـه هـر که دادم بـي وفــايـي ديــدم
چه رنجايي که عمري از عشق کشيدم
دل بـه هـر که دادم بـي وفــايـي ديــدم
چه رنجايي که عمري از عشق کشيدم
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
بـازم دلــم گــرفــتــه
گريم اختياري نيست
گريم اختياري نيست
آخه جز گريه منو کاري نيست
يـه عـمـره از محـبـت
بـي نـصـيـبم اي خدا
من غـريـبــم اي خدا
چرا جز غصه منو ياري نيست
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته
شباي سرد خونه خالي دل من تنها نشسته
توي كوچه روي ناودون صداي گريه بارون
ياد اون خنده آخر دلمو كرده پريشون
نمي دونم از كجا بود نمي دونم به كجا رفت
همش از خودم مي پرسم كه چرا رفت اون كجا رفت
آخه اون بود همه دنيام همه عشقم همه رؤيام
حالا بي اون يه اسيرم خيلي خستم خيلي تنهام
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود
يه جرقه يه ستاره انگار از عرش خدا بود
مث غصه مث يه درد با دل من آشنا بود
هرچي فرياد مي زنم كه كجايي تو كجايي
خوب نگام كن تا ببيني تو ببين برام چي ساختي
خوب نگام كن تا بدوني تو چرا عشق و نباختي
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار





قرار تنهایی ما روز جدایی فردا بود خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود
فردا قرار بود من و تو از همدیگه جدا بشیم فردا قرار بود همدم گریه بی صدا بشیم
از تو چه پنهون گل من من خیلی وقته بی توام دیروز و فردا نداره برام چه سخته بی توام
یادش بخیر قلب تو بود برای من سنگ صبور می خواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور
حالا که نیستی لااقل تسکین به قلب من بده اون که نخواست پیشم باشی حالا کجاست صبرم بده
چه جوری باور بکنم رقیب من نازت کنه شبا کنارت بخوابه از خواب بیدارت کنه
یادته که زیر بارون تو دعا کردی بمیرم منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم
تو دعات گرفت و مردم اما عاشقم هنوزم با همون یه قاب عکست می گذرونم شب و روزم
لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی بدرقت اومدم اما دست تکون ندادی رفتی
یه دل خوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم هر وقت که بارون بباره تو رو کنارم می بینم
نگاه به چشم خیس من به قلب پاکم نکنین رفیق من رفته سفر چند روزی خاکم نکنین
شاید خوشش نیاد که من تو خاک و خون پیرهنم مردم چرا اون نمیاد با گل سرخ به دیدنم
توقع داشتم میمیرم حداقل نگاه کنه حتی نیومد لحظه ای با جسم من وداع کنه







صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو
ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند
خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو

کاش میشد عشق را تفسیر کرد. خواب چشمان تو را تعبیر کرد.
کاش میشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمیر کرد .
کاش میشد همچو باران بی دریغ لحظه های سبز را تقدیر کرد .
کاش میشد عشق را با تمام وسعتش تکثیر کرد.
کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد .
کاش میشد از میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد.
کاش میشد ...


ای کاش نهالی بودم در دل کویر باورت ای کاش تک گلی بودم در گلدان محبت
زندگیت ای کاش میتوانستم آنطور که میخواستی باشم ولی افسوس که ازت خواستم
آنطوری که بودم مرا بپذیری وای که اگر از حال زارم خبر داشتی با نگاهی
عاشقانه برق را به چشمانم وعشق را به قلبم باز میگرداندی ولی باز هم افسوس و
صد افسوس که دیگر به من تعلق نداری دوست داشتم آخرین باری که در کنارم
بودی به من می گفتی همانند برگ گلی هستی که دست غارتگر باد به آسانی تکان
ت دهد و تو را از من دور کند و مرا رفیق روزگار بی رحم کند ولی فقط گفتی
دوستت دارم تا ابد خواستم بگویم دوست داشتن مهم نیست فقط به عشقمان پایدار
بمان و خیانت نکن ولی افسوس که عشقت زبانم را گره زده بود و چشمانم را کور کرده
بود که فقط به دوستت دارم گفتنت آرام گرفتم تقدیم به تو ای تک گل پژمرده ی
کویر قلبم نمیدانم که باز هم دوستت خواهم داشت یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کنارش ایستاده ای و احساس می کنی چقدر انتظار این لحظه را می کشیدی ...
نگاهش می کنی و آرزو می کنی کاش هیچ وقت این تصویر را فراموش نکنی ...
دستش را در دستت می گذاری و فکر می کنی آیا خدا جنسی لطیف تر از این آفریده است ...
روزها می گذرد و اوست که گرمی زندگیت است و اوست که در گوش تو عاشقانه نجوا می کند.
با او بزرگ می شوی و با او پیر می شوی.
زندگی در جریان است مانند رودخانه ای که بعد از مسیری طولانی به دریا ختم شود و چه زیباست لحظه ای که معنای عشق ابدی را می فهمی ...
خدایا ما را از این عشق محروم نکن.